سيد محمد دامادى

70

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

و أحاديث نبوى و أمثال پارسى و تازى ، به شيوه‌يى خطابى و منطبق با سنن رايج اسلامى در روزگار خويش ، اشعارى فصيح و هموار و يك دست به صورتى سروده است كه از خطاهاى لفظى و معنوى خالى و از نارسايى و بىاندامى عارى است . و خوانندهء اشعار مرامى و اخلاقى او نه تنها احساس غرابت و ناهموارى نمىكند بل‌كه به تفكّر و عبرت ، هدايت مىشود و توانايى بيان جمال و قدرت خلق « كلام جامع » و آفرينش معانى اخلاقى او را ارج مىنهد و گرامى مىدارد . احاطهء او بر علوم عقلى و نقلى علاوه بر ذوق شاعرانه - شعر جمال را به زيور علمى و پرداخت لفظى خاصّى آراسته است . از برخى اشعار جمال الدّين چنين استنباط مىشود كه وى از دل فريبىهاى روزگار جوانى خويش كام دل بر نگرفته است : گفتم در اين جوانى ، چون نيست پايدار * دستى به كام دل بزنم ، هم بسر نشد يا دولتست يا هنر ، از دو يكى است ، زانك * دولت ، قرين مردم صاحب هنر نشد ( 2 ) تاريخ تولّد او مشخّص نيست ولى در اشعار خود جاى به جاى از پيرى سخن رانده است : در آينه تا نگاه كردم * يك موىِ سفيدِ خويش ديدم ز انديشهء ضعف و بيمِ پيرى * در آينه نيز ننگريدم امروز به شانه در ، از آن موى * ديدم دو سه تار و بر تپيدم شايد كه خورَم غمِ جوانى * كز پيرىِ خود خبر رسيدم ز آيينه معاينه بديدم * وز شانه به صد زبان شنيدم ( 3 ) وقت است دلا ، اگر بترسى * گر آدمى ، از عَدَم بترسد اينك بدميد ، صبحِ پيرى * و اختر ز سپيده دم بترسد ( 4 ) آنچه مسلّم است وى تا سنّ پنجاه و پنج حيات داشته است :